عماد الدين حسن بن علي الطبري

209

كامل بهائى ( فارسي )

دست خود را تا ديدم بازگشت مردم را كه بازگشتند از اسلام و اهل او اگر ببينم رخنهء يا ويرانيى مصيبت آن بر من بزرگتر است از فوت ولايت و حكومت شما اين است و جز اين نيست كه حكومت دنيا خوار و ذليل است و چند روزى است كه زائل مىشود چون زائل شدن سراب يا پراكنده مىشود چون پراكندگى سحاب پس برخاستم در اين حوادث تا بر طرف شد باطل و قرار يافت دين . جواب ، على دائما طلب حق خويش كردى و معاتبه نمودى به آن طايفه ، و مذهب اهل البيت چنان است كه امير المؤمنين على در روزگار ايشان به هيچ حربى نرفت و هيچ قتل و قتال به خويشتن نكرد ، و به حرب بنى حنيفه خالد وليد قيام نمود . و اصحاب تواريخ را در اين باب منازعتى نباشد . اما حجت است ما را در اين حديث در ابطال كار ايشان كه وى على الدوام مطالبهء كار خويش كردى . چنان كه عماد الدين گويد روزى در ملاء خلق از مهاجر و انصار عمر با على صلّى اللّه عليه و آله گفت انك على هذا الامر يا بن ابى طالب لحريص فقال : بل انتم و اللّه احرص و ابعد ، و انا اخص و اقرب ، و انما طلبت حقا لى ، و انتم تحولون بينى و بينه ، و تضربون وجهى دونه ، فو اللّه ما زلت مدفوعا عن امرى مستأثر اعلى ، منذ قبض اللّه نبيه حتى يومنا هذا « 1 » . عمر گفت بدرستى كه تو حريص بر اين امرى پسر ابو طالب . على صلّى اللّه عليه و آله گفت به خدا سوگند كه شما حريص‌تريد و دورتريد و من مخصوص‌تر و نزديكتر و به تحقيق كه حق خود طلب نمودم و شما حائل مىشويد در ميان من و حق من و بر روى من مىزنيد به غير حق من به خدا سوگند كه هميشه مدفوع شده‌ام از كار خود و اختيار كردند بر من غير مرا از روزى كه خداى تعالى قبض روح پيغمبر خود كرد تا امروز .

--> ( 1 ) - نهج البلاغه خطبه 6 و 172 . در نهج البلاغه چنين آمده است و قد قال قائل و گوينده سخن معلوم نيست . ابن ابى الحديد مىگويد گوينده اين سخن سعد بن ابى وقاص است ولى به نظر ما گوينده اين سخن عبد الرحمن بن عوف است آن هم در روز شورى . چون امير المؤمنين عليه السّلام در نامه‌اى كه بر شيعيان نوشت و دستور داد هر جمعه خوانده شود آمده كه فقال عبد الرحمن بن عوف يا بن أبي طالب انك على هذا الامر لحريص . بحار الانوار 30 / 14 و نهج السعادة 5 / 192 هر دو به نقل كشف المحجة سيد بن طاووس .